گفتگوی من و خیام نامه
جمعه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۲۱ ب.ظ

مشاهده ی متن گفت و گو
در "ادامه مطلب"
در "ادامه مطلب"
گفت گو با کیوان هاشمی ، شاعر، اندیشه ور و مهندس مخابرات
یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت
به نام خدا، با سلام و سپاس از شما که دعوت خیام نامه را پذیرفتید.
-استاد با یک رباعی شروع کنیم، پیش از همه چیز بفرمایید یک رباعی از خیام برایمان بخوانید:
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
-تا پرده برنیفتاده است و هم شما هستید و هم ما، از خودتان یک بیت در مورد خیام بخوانید
" به نامت دیگران در ماه می بالند و در اینجا
هنوز از بردن نامت عسس بی تاب می گردد"
-از حال و روز خودتان بگویید؟
خوشحالم، دیدار پس از سالیان را غنمیت می دانم. خوبم و عالی
-چه چیزی حال شما را خوب کرده است؟
من عاشقم، تا عاشق بودن با من است، زندگی و سرزندگی با من است. اگر نمی توانی عاشق شوی بمیر، نباش!
" نمرده ای تو چرا؟ چون خدا نمی میرد
بقای عشق و محبت مگر بقای تو نیست"
-آقای کیوان هاشمی، رسالت هنرمند، شاعر و اندیشه ور امروز چیست؟
به مقوله های بی ربط و خصوصی زندگی مفاخر نپردازد. مطالعه کند، از هویت و ملیت خودش دفاع کند. خدمت به بشریت را در نظر بگیرد، رسالتش را محدود نکند. چرا با توجه به اینکه سینما دنباله ی شعر و داستان است، از کوروش و شاهنامه کار نمایشی تولید نمی کنیم؟ پس ما بخشی از رسالت خود را رها کرده ایم.
-با بزرگان امروز نیشابور با کدام دم خور بوده اید؟
یغمای عزیز و مصطفی جهان شیری.
برای هر کدام یک وصف کوتاه بفرمایید:
یغما: رفیق بی ریا و بی ادعایی که که گاه ادعای خدایی دارد. برای یغما که سروده دارم یک بیتش را می خوانم.
" تبر بر خویش می لرزد از این آزاد اندیشی
فدای قامت سروی که رفتارش حسینی بود"
مصطفی جهان شیری: آدمی که با یک دهه دوستی شناخته نمی شود.
-در ترکه و تبر گاهی نقطه چین می گذارید. منظورتان چیست؟
بعضی ابیات مخاطب خاص دارد. نه اینکه خلاف ادب و شرع و آداب باشد اما کتاب مال همه است مجبور به سانسور می شویم.
-اگر ممکن است از نقطه چین های محذوف برایمان بخوانید.
خوانندگانی که روی شعرهای من آهنگ گذاشته و خوانده اند، مثل همای یا استاد صدری نقطه چین ها را خوانده اند، ولی چشم، من هم می خوانم.
قرار بود سری بی گنه، به دار نباشد
قرار بود فقط تا به پای دار بیاید
قرار بود که بعد از هزار و سیصد و اندی
درخت صلح و عدالت کمی به بار بیاید
قرار بود اگر صبر داشته باشیم
برای تمشیت کار یک سوار بیاید
قرار بود خدا باشد و محبت و مردم
قرار بود وطن هم در این شمار بیاید
-نشانه های گویش نیشابوری در شعر شما دیده می شود مثل " به راست راست" یا "از قصد" و از همه جالب تر ترکیب " به گور" :
" شده منفور اگر شهر نشابور به گور
شده پاریس اگر شهرک کاشان به تو چه؟"
این ها از دست در رفته اند، یا دل بستگی خاصی به گویش محلی هم دارید؟
نیشابوری سرودن را فقط یک بار امتحان کرده ام. به گویش نیشابوری عشق می ورزم. به عنوان عاشق متعصب در مورد معشوقم قضاوت نمی کنم. اصلا تمام دنیا باید به گویش نشابور صحبت کنند. تهرانی را خود به خود مردم یاد می گیرند . گویش نیشابوری را ما باید یادشان بدهیم. نباید فراموش شود.
-آقای کیوان، خاستگاه سیاسی خاصی دارید؟ جسارتا وضع سیاسی مذهبی تان چطور است؟
"انداختی تو باز به صحرای کربلا
دیگر بس است، باز از ایران بگو به من"
لامذهب نیستم. مذهبی متعصب هم نیستم. سیاست را می فهمم، خدا را عاشقانه می پرستم.
نیکی به تمام خلق آیین من است
خدمت به بشر مایه ی تسکین من است
چند بیت بخوانم خدای نامه باشد تا جواب شما را هم داده باشم.
خدای ما تهیدستان خدای اغنیا هم هست
خدا مال تو تنها نیست زاهد! مال ما هم هست
خدا را ابلهانه انحصارا مال خود کردید
ببین اکنون خدا در لابه لای شعر ما هم هست
به یزدان می سپارد گله را چوپان، نمی داند
خدای گوسفندانش، خدای گرگها هم هست
خدای حاصل مغز تو داعش سخت بدبخت است
و لبریز هزاران عقده محتاج دعا هم هست
تو در خاک من و با ملت و فرهنگ من در جنگ
مگر نزد شمایان اندکی شرم و حیا هم هست
-از نیشابور بگویید، از نشابور امروز
معتقدم ظلمی که به نیشابور امروز شده به هیچ شهری نشده، چون شهر فرهنگ است تنبیه شده است. گاه در تریبون ها بعضی از خیام صحبت می کنند و شعر حافظ و مولانا را برای تایید شعر خیام می آورند. باید گفت اگر فیلسوف نیستی نباش ولی اگر اندکی ریاضیات نمی دانی اگر از مثلث تعیین ضرایب چند مجهولی چیزی نمی فهمی، خیام را درک نمی کنی. خودت را به خیام نچسبان و گاه کسانی که مقام خیام را می شناسند عمدا از همه حرف می زنند و یادی از خیام نمی کنند. این هر دو یعنی حمله ی غیر مستقیم به هنر و فرهنگ در عالم اندیشه و هنر. نباید خط و مرزهای بی اعتبار خودی و بیگانه باشد. هنر و اندیشه مرز ندارد، خودی و غیر خودی ندارد. باز هم به اول سخنم برگردم. به نامت دیگران در ماه می بالند و در اینجا هنوز از بردن نامت عسس بی تاب می گردد.
جناب کیوان سپاس، منت نهادید تشریف آودید.
" یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت"